سه‌شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۶ - ۱۴:۵۳

نفر نخست رشته شعر کارکنان جشنواره قران و عترت وزات بهداشت:

قرائت مستمر قرآن کریم دریچه‌های بزرگی به روی عاشقان"صراط‌المستقیم "باز می‌کند

علیرضا رجبعلی زاده

نفر نخست رشته شعر کارکنان جشنواره قران و عترت وزات بهداشت معتقد است، قرائت حتی چند آیه از قرآن و عمل به دستورات و آموزه‌های آن به صورت مستمر می‌تواند دریچه‌های بزرگی به روی راهجویان و عاشقان "صراط المستقیم "باز کند.

علیرضا رجبعلی‌زاده کاشانی، متولد ۱۳۵۹ در کاشان، کارشناس ارشد بهداشت و کارمند دانشگاه علوم پزشکی این شهر است که در بیست و دومین جشنواره قرآن و عترت دانشگاهیان وزارت بهداشت موفق به کسب عنوان نخست رشته شعر بخش کارکنان شده است.

وی در گفت‌وگو با پایگاه اطلاع‌رسانی مفدا، با اشاره به اینکه تا پیش از این دوره با جشنواره دانشگاهیان وزارت بهداشت آشنایی نداشتم، گفت: از طریق رسانه‌ها در جریان برگزاری بیست و دومین دوره جشنواره قرار گفتم و اشعارم را در محورهای متناسب با جشنواره به دبیرخانه ارسال کردم.

این کارمند فعال قرآنی افزود: قرآن و کلام وحی همیشه از اولویت‌های زندگی‌ام بوده است و عمل به دستورات و آموزه های آن همواره از دوران کودکی در خانواده ای که در آن رشد یافتم  جزء لاینفک زندگی مان بوده است و این  مسیر انشاالله تا پایان عمر به فضل خدای بزرگ ادامه خواهد داشت.

رجبعلی زاده با بیان اینکه از دوران تحصیلات ابتدایی به بعد، فعالیت‌ قرآنی را آغاز کرده‌ام، گفت: بخش زیادی از این فعالیت در حوزه ادبی، هنری، قرائت و حفظ با آموزگاران و خوبان همدرس و همدوره بوده است.

وی عنوان کرد: در طی این سال ها در جشنواره‌های قرآنی متعددی شرکت کرده‌ام و رتبه‌های نخست استانی و کشوری نیز کسب کرده‌ام که از جمله آن‌ها می‌توانم به جشنواره ملی اعتکاف، جشنواره ملی شعر قرآنی، جشنواره نماز و قرآن و جشنواره  بین المللی قرآن و نهج البلاغه اشاره کنم.

نفر نخست رشته شعر کارکنان بیست و دومین جشنواره قرآن و عترت دانشگاهیان وزارت بهداشت عنوان کرد: برگزاری چنین جشنواره‌های بزرگی به طور یقین فضای روحانی و ملکوتی حاکم بر آن را در میان شرکت کنندگان حاکم می کند. همیشه دوستدار چنین فضاهایی در سطح دانشگاهها و مراکز وابسته به آنها در کشور بوده‌ام.

وی ادامه داد: تعداد شرکت‌کنندگان و برگزیدگان جشنواره قرآن و عترت دانشگاهیان وزارت بهداشت نیز نشان از اهتمام جوانان، دانشجویان و اساتید به آموزه های قرآنی دارد؛ افرادی که مانند بسیاری از مردم این سرزمین، قرآن واهل بیت عترت سرلوحه زندگی و معاش آنهاست.

رجبعلی‌زاده در پایان اظهار کرد: قرائت حتی چند آیه از قرآن و عمل به دستورات و آموزه‌های آن به صورت مستمر می‌تواند دریچه‌های بزرگی به روی راهجویان و عاشقان "صراط المستقیم "باز کند و این توازن هنگامی بیشتر نمود پیدا خواهد کرد که بتوانیم تک تک امور زندگی را بر پایه این آموزه‌های وحیانی قرار دهیم.

وی پس از انجام این مصاحبه چند سروده خود را که به دبیرخانه جشنواره نیز ارسال کرده است، در اختیارمان گذاشت که در ادامه می خوانید.

شعر نخست تقدیم به آستان بلند دردانه عترت بانوی صبور کربلا حضرت زینب کبری سلام الله علیها

...و اما بعد؛  یا اهل الکوفه یا اهل الختل و الغدر و الخذلان...

بشیر بن خزیم اسدی روایت کرد:
«در کوفه زینب کبری (س) همراه قافله‌ی اسرا بود
به خطبه برخاست...»

...سپس روز از نفس افتاد و ـ راوی گفت ـ آوایِ اذان پیچید
صدا، آری صدای زخمیِ زن در گلویِ آسمان پیچید

صدا، امّا صدایی چون صدای غربت مولا  -که راوی گفت:
طنین خطبه‌اش انگار در صفّین و گوشِ نهروان پیچید -

نفس‌ها حبس شد در سینه، خَم شد شانه‌هایِ زیر بارِ شرم
صدا تا در سکوتِ سربی و سنگینِ زنگِ اشتران پیچید

ـ «و امّا بعد...»
[ با انگشت، سویی را نشان می‌داد و... راوی گفت
که؛ از آنسو چه بوی سیب سرخی در مشام کاروان پیچید!]

الا! سرهایِ در پَستویِ دکّان‌هایِ بی‌عاری به خود سرگرم!
که باری با شما سودایِ زر طوماری از سود و زیان پیچید

شمایان! با شمایم! سایه-‌مردانِ شراب و شعر و شمشیر! آی!
که نقل ننگتان هفتاد منزل در دهان این و آن پیچید

بپرس آیا کجا بودید وقتی رود رودِ آب...
  راوی گفت :شنیدم؟! یا که دیدم؟! -
... مثل دود آه من تا بیکران پیچید؟

کجا بودید وقتی شیهه‌ی خونین آن اسب غیور از دور
میان دشنه‌ی دشنام و تیر طعنه و زخم‌زبان پیچید؟

خبر؛ آن دستهای روی خاک افتاده‌ی چون پیچک سروی ست
که دور از آب، دور ساقه‌ تنهای دست باغبان پیچید

خبر؛ آری، خبر ماییم در زنجیر و راه ـ این راهِ ناهموار ـ
که با هر پیچ و خم وادی به وادی پا به پایِ ساربان پیچید

نمی‌جنبید آب از آب
ـ راوی گفت ـ
و شب شطّ علیلی بود...
شبی که داغ، با هر واژه دردی تازه شد، در استخوان پیچید

نگاهش را ربوده بود ناپیدای دوری...
- همچنان از کی؟ -
که روی منبر نی، صوت قرآن در سکوتِ روضه¬خوان پیچید

چه بود این؟ این صدای گریه من بود؟ در من گریه می‌کرد ابر؟
که بود این؟ آی! راوی !او که نامش روضه شد در داستان پیچید؟...

مثنوی "قرآن کریم"

ای که چون جان در وجود عالمی
دردهای عالمی را مرهمی
مانده پای هر قلم در راه تو
در مضیق بای ِ بسم الله تو
هفت دریا رامگر جوهر کنند
شِمّه ای راتا به صد دفتر کنند
سینه را از صبغة الله رنگ؛ تو
عشق را ناموس  و نامْ آهنگ؛ تو
آیتی بنما از آیات مبین
تا شود "اعناق اعدا خاضعین..."
ای تو تسکین دل ناشاد ما
ای سکوتت شعله فریاد ما
معجز پیغمبر اُمّی ستی
چیستی ای نور ِ مطلق چیستی؟
قلب را از عطر "لا" آگاه کن
آشنای سرّ "الا الله" کن
عقل را پروانگی آموز شو
عشق را سامان ِ هستی سوز شو
رهروت را منزل تسلیم ده
نیروی ایمان ابراهیم ده
ای تو آن آیینه ذات خدا
ای "کتاب السّر" آیات خدا
گرچه دل از ظنّ خود شد یار تو
از درون تو نجست اسرار تو
آه، این گمگشته را منزل تو باش
کشتی ادراک را ساحل تو باش
سرّ حق را در تو دیدن یافتم
در "اتی الرحمن عبدا..." یافتم
در سرشتت جذبه های لایزال
"رحمة للعالمینی" در مقال
ذکر "لا خوف علیهم" میزنی
سینه را از "لا تخف" می آکنی
صیقلت آیینه سازد سنگ را
از دل آهن رباید زنگ را
از "اله الناس..." گه دم میزنی
"فانظرو کیف..." به عالم میزنی
حرفی از "علم الیقین" ت خوانده ایم
در گمان آبادِ حُکم ت مانداه ایم
تا نه سرّ "لا الاه" آید به دست
بند غیرالله را نتوان شکست

سرّ تو با هر گریبان چاک نیست
در خور این شعله هر خاشاک نیست
خاک را اوج ثریا می دهی
قطره را پهنای دریا می دهی
باطنت رنگین و روشن چون "بیان"
نغمه هایت از ضمیر "کن فکان"
ای تو آن "جنات تجری تحته...
ای نسیم کوثر! ای تسنیم هو!
آن که حق را بود چون جان در تنش
خم نخواهی پیش باطل گردنش
دل ز "حتی تنفقوا..." یت محکم ست
الفت دنیا بَرِ مؤمن کم ست
خوف را در سینه اش گو راه نیست
خاطرش ترسان غیر الله  نیست
سرّ "سُبحان الذی اسرا" تویی
مدّعای "علّم الاسما" تویی
از حقیقتها به ما بگشا دری
با زگو با ما حدیث دیگری
سینه را با سوره ای ذوالّنور کن
قلب را با آیه ای معمور کن
حرف "اقرا" را به ما تعلیم کن
رزق جان با دست خود تقسیم کن
ما ز نعمت های تو اِخوان شدیم
یکزبان و یکدل و یکجان شدیم
چشم تو بینا به اسرار فلک
آشنا گوشَت به پرواز مَلک
شعله ات چون لاله در رگهای ما
نیست غیر از داغ تو کالای ما
با تو شان شرح "من یهدی یرید"
در تو وصف حکمت "حبل الورید"
نور حق را کس نجوید زاد و بود
خلعت حق را چه حاجت تار و پود؟
نور اگر نورست  تنها  نور اوست
چلچراغ روشن "ان یطفئوا..." ست
ای حجابت  پرده ناموس ما
نور تو سرمایه فانوس ما
پیش باطل تیغ و پیش حق سپر
امر و نهی تو عیار خیر و شر
نور حق دِه این خطا اندیش را
این که نشناسد متاع خویش را

#

در فضای عالم  پُر های و هو
نغمه دلکش نیست غیر از صوت او...

آیات
پانوشت:

1 و من احسن من الله صبغة
2ان نشا ننزل علیهم من السماء آیة فظلت اعناقهم لها خاضعین
3 ان کل من فی السموات والارض الا اتی الرحمن عبدا
4لا خوف علیهم و لا هم یحزنون
5لا تخف انک انت الا علی
6کن فکان
7لن تنالو البر حتی تنفقوا
8اقرا باسم ربک الذی خلق
9انا المومنون اخوة
10اقرب من حبل الورید
11یریدون ان یطفئون نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون
12و علم الاسما آدم
13اله الناس من شر الوسواس الخناس
14فانظرو کیف کان عاقبة المفسدین

ترکیب‌بند  تقدیم  به :سنگ صبور امام علی(ع) حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها 

شب ست و سوی تو راهی مگر که باز کند
دل شکسته ؛ اگر سازگریه ساز کند

شب ست و جامه دران غمی که در دل من
ز روضه های تو در پرده حجاز کند

پناه برده ام امشب به  " درد"  از سر ِدرد
مرا مباد خدا از تو بی نیازکند

هنوز شام غریبان  نبود و می دیدم
شکسته وار نشسته ست تا نماز کند

مدینه ،خواب و چراغ تو روشن از آهی
که شرح قصه سوز تو را دراز کند

چگونه از تو نگویم که آسمان هر صبح
به پرده پوشی ماه  از تو کشف راز کند ؟

لب کبود تو از " آه "  سرنمی تابید
زمانه  درد تو را گرچه  برنمی تابید

چو گریه می شکند درگلو شب آخر
چگونه لب بگشایم بگو شب آخر؟

چگونه لب بگشایم  امید رفته به باد؟!
چگونه  آه ، گل آرزو !  شب آخر؟

چه شبنم عرقی بر جبین گل  پیداست
در آتش تب جانسوز او شب آخر

به چهره  رنگ ندارد گلم  ، هنوز اما
پرست خانه ام از رنگ و بو شب آخر

قسم به موی پریشان زینب ، این غم را
به گریه شرح دهم مو به مو شب آخر

سرحسین به دامان ،  مگر چه زمزمه داشت
لبت ،  به بوسه ای از آن گلو شب آخر؟

ز روضه عطش کودکان به سینه مشک
نمانده جز نم اشک عمو شب آخر


رسیده بود شب آخر و هم از این شب
شبی نبود علی  سر نهد به بالین  ،شب...


به دست : رشته باران    به سر : مفاتیحش
به اشک خورده گره  دانه های تسبیحش

به گریه بر سر سجاده ماه منکسری ست
که روشن ست شب از شعله مصابیحش

اشارتی ست از او  "گوهرخزانه غیب"
هموست "کوثر" و کوثر به اوست تلمیحش

پس از پدر چقدر گوش نخل ها هر شب
شنیده شور به خون خفته تواشیحش

صحیفه ایست که آیات بیناتش را
نشست زینب ، عصر دهم  به تشریحش


نشسته گرد غریبی به چادر مادر
چه کرده ای دنیا ! با دل پر مادر...؟


قیامتی ست اگر ، قامت کشیده اوست
رکوع یکسره دیده ی؟ قد خمیده اوست

غرور باغ به  زخم تبر نمی میرد
بهار:  سرو جوان خزان رسیده اوست

گذشته است ازین کوچه و به دیوارش
هنوز مانده به جا سایه تکیده اوست

چگونه چشم ببندد به غربت حیدر؟
مدینه  ، کوفه آینده ای به دیده اوست

به مسجد آمده با تیغ  "آه"  برانش
که وقت خطبه چو فولاد آبدیده اوست

گلی شکفته به نیزه ست ، سر بگردان و
سر حسین ببین  یا سر بریده اوست

حدیث شکوه او ناتمام  و خطبه  تمام
به خون نشسته به خون ،  دیدگان "خیر الانام"


خدا در آینه اینسان مگر تبسم کرد:
تو را به هیات عشق آفرید و دل گم کرد

تو را به هیات عشق آفرید وبا هستی
به این سه حرف مقدس شبی تکلم کرد

به احترام تو برخاست کوه و ، دریا نیز
شکوه نام تو را برده و تلاطم کرد

چه رفته است بر او از عناد این مردم
که دست آه به سوی خدای مردم کرد؟

حدیث سوختن در حدیث مختصری ست
از آتشی که به پا پشته های هیزم کرد

غدیر غربت مولا  و اشک فاطمه  بود
که خون دیده تاریخ دردل خم کرد


غم عزیز! غم آشنا ! غم پنهان !
چرا مزار تو از دیده همه پنهان ؟


زمحرمان حریم حرم یکی : مادر
که جمع خانه یکی داشت کم ،  یکی مادر


دو عاشقند  شهیدان هم  ، یکی: بابا
دو عاشقند  شهیدان هم  ، یکی: مادر


به زهر قاتلت آری گرفته ای امشب
زکودکان علی آی غم ! یکی مادر

به گریه گفت علی: کشته جفاست حسین
حسین گفت: شهید ستم ، یکی مادر


ببین که فاطمه ات را چه بیکس آوردم
امانتی که سپردی به من پس آوردم


نهاده اند به دیوار بیکسی سر را
سه چار طفل ، تماشای یاس پرپر را

به بام بر شده امشب "بلال" و لرزانده ست
اذان گریه او شانه " ابوذر" را

ز حلق "استن حنانه" میتوان تا صبح
شنید ناله محراب و آه منبر را

به یاد آن پرو بال شکسته ، عمری شهر
شکسته دید دو بال قنوت حیدررا


رسیده لیله قدری که از دوچشم علی
نزول داده خدا آیه آیه کوثر را

به نیزه دید جهان از پس فراق رسول
سرحسین علی  را  و  "ثقل اکبر" را


شب فراق تو سنگین ، شب فراق تو سرد
شب فراق تو با جان ما چها که نکرد


تو را به خاک حرمخانه مدینه سپرد
علی ، که راز شریف تو را به سینه سپرد

مقدر تو از آغاز قصه آن سنگ ست
که در کمین تو دستی به آبگینه سپرد

پس از تو گردش چرخ زمانه،  دستاسی ست
که دست های علی را به دست پینه سپرد

پس از تو از دم  "شمشیر کفر" یا گذراند
زمانه جان تو را ، یا به  "زهر کینه"  سپرد

سر حسین تو میراث " کربلای تو"  بود
که خطبه های تو ، با زینب و سکینه سپرد

به عشق توست اگر کشتی نجات : "حسین"
غریق موج بلا را به این سفینه سپرد

به شانه  گوشه تابوت فاطمه ست مرا
به هیچ و پوچ جهان  ، فاطمه همه ست مرا


دلم گرفته از این روز و روزگار غریب
نشسته بی تو بر آیینه ام غبار غریب

شبانه -  از تو چه  پنهان -   ز خون دیده من
دمیده یاس کبودی سر مزار غریب

غریب وار ز تشییع نیم دیگر خویش
به خانه آمده ام داغدار یار غریب

اگر چه " بارامانت" رسانده ام به  رسول
شکسته پشت مرا داغ یادگار غریب

اخبار مرتبط

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.